Persian Edition
فصل هفت. عملیات اجتهاد
7. عملیات اجتهاد
عملیات اجتهادشاید مسخره به نظر برسد که کسی که نه دانشمند دینی است، نه سیاستمدار و نه دیپلمات (به هر معنای کلمه)، روی آن را داشته باشد که در باره ی امکان اصلاح اسلام حرف بزند. گاهی خودم هم از فکر کردن به این موضوع احساس گستاخی کرده ام—اما فقط گاهی. من اهمیتی نمی دهم که بگویند "حد خودت را بشناس." تغییر باید از یک جایی شروع بشود. چرا از یک زن جوان مسلمان شروع نشود که هیچ نفعی—عاطفی یا جز آن—در دفاع از وضع موجود ندارد؟
این است آنچه که تا به حال دریافته ام. مسلمان ها تمایلی به تحقیر زنان و اقلیت های مذهبی نشان می دهند. آیا می توان هر دو این مسئله ها را همزمان حل کرد؟ من آن قدر رشته های امید از قرآن و نیز از تاریخ بیرون کشیده ام که باور داشته باشم اصلاح امکان دارد. برای نمونه، مسلمانان قرن هاست که عاشق تجارت بوده اند، و این موضوع توجه مرا به دو دلیل جلب کرد. یکم، تجارت همیشه به بهبود روابط میان مسلمانان، مسیحیان و یهودیان کمک کرده. دوم، در قرآن هیچ منعی در باره ی اشتغال زنان به کارهای تجاری نیست. نتیجه گیری نیمبند من: سرمایه داری خداباور و متکی به زن، ممکن است راه آغاز اصلاح آزادیخواهانه ی اسلام باشد. اما آیا هیچ کس دیگری فکر کرده است که چنین راهی ممکن است عملی باشد؟
یک روز بعد از ظهر در اکتبر 2002، یک قسمت از شو تلویزیونی اوپراه وینفری را دیدم که در باره ی وضعیت فلاکتبار زنان مسلمان در جهان بود. اوپراه از زنی گفت که منتظر مجازات سنگسار بود، زنی دیگر که صورتش را اسیدپاشی از ریخت انداخته بود، و زن سومی که می گفت ارزش زن در جامعه ی او، به اندازهی کفش است، نه بیشتر و نه کمتر. اوپراه با صراحت رو به دوربین پرسید: "چه می شود کرد؟ "
"کارگردان، صحنه را قطع کرد به زینب صلبی، رییس یک گروه بین المللی پشتیبانی از زنان، و یکی از مهمانان اوپراه. او گفت: "من زن افغانی را می شناختم که می گفت با صد دلار می تواند یک کسب سودآور راه بیندازد..." بعد، از بینندگان برنامه خواست: "کمکش کنید خواندن و نوشتن بیاموزد تا کاغذهایی را امضا نکند" که حضانت فرزندانش را از او بگیرند. "کمکش کنید تا حقوقش را بشناسد، تا بتواند به شوهرش یا به رییس (قبیله) بگوید: نه، نمی توانی این کار را بکنی. کمکش کنید تا مبارزه اش را پی بگیرد!" صلبی پیشنهاد کرد که زنان غرب، روی هوش تجاری زنان دنیای اسلام سرمایه گذاری کنند. گفت وقتی زنان پولی داشته باشند که خودشان درآورده اند، احتمال این که به پرسش کشیدن اطرافیانشان را شروع کنند، بیشتر خواهد بود
. برای من، این لحظه از گفتگوی تلویزیونی، مثل فریاد کمک خواهی بود، اما به کرامت هم مربوط می شد—و درنهایت، به اصلاح دینی. همین که زنان مسلمان آغاز به پرسیدن کنند، از نشان "ناموس" خانوادگی بدل به انسان هایی باکرامت می شوند. سنت عربی ناموس، مستلزم آن است که زن، فردیت خود را فدا کند تا شهرت، موقعیت و آینده ی شوهرش، پدرش و برادرانش را حفظ کند. اما به پرسش کشیدن این سنت، یعنی نشان دادن این که زن، ملک مشاع نیست. زن، فردی متعلق به خودش است که به نام خودش عمل می کند، افکار خودش را بیان می کند و آن افکار را به زبان خودش منتقل می کند. زن، کرامت دارد. و زیبا اینجاست که محمد پیامبر اسلام هم همواره همین را برای مسلمانان می خواست—که ما از قبیله فراتر برویم. قبیله، با انگیزه های درون نگر و بیمارگونه اش؛ همان انگیزه هایی که عربستان قرن هفتم را به برهوتی از نابرابری، دشمنی و خشونت بدل کرده بود. با آزادسازی استعدادهای کارآفرینی زنان مسلمان، ما در قرن بیت و یکم می توانیم کمک کنیم تا ناموس به کرامت بدل شود، و به این ترتیب، چگونگی اجرای اسلام را اصلاح کنیم
. پشتیبانی از زنان کارآفرین، هدف شماره ی یک "عملیات اجتهاد" خواهد بود، کارزاری برای احیای انسانیت اسلام .
من خودم را نامزد رهبری این کارزار هنوز متولد نشده نمی کنم. در واقع اصلا فکر نمی کنم باید رهبری در کار باشد. خانه تکانی دنیای مسلمان، کاری بلندپروازانه است که نیاز به مجموعه ای از متحدان—از جمله غربیان دارد—تا دستکم ضربه ای به قبیله گرایی وارد آید. این کار مستلزم دیدی مبتنی بر تلادل فرهنگ هاست. یازدهم سپتامبر، یادآور آشکار و سوزانی است از آنچه می تواند رخ بدهد، وقتی که ما خود را از مشکلات "دیگران" پنهان کنیم. درس این واقعه آن است که شهروند خوب جهان بودن، منافعی عظیم برای امنیت داخلی دارد. فارغ از این که غربی ها بخواهند این را بپذیرند، چاره ای جز پذیرش آن ندارند .
.و باید این را حالا بپذیرند، زیرا جمعیت جوان اعراب مسلمان رو به افزایش است. حدود شصت درصد جمفیت کشورهای عرب، زیر بیست سال دارند. این رقم در آمریکا بیست و نه درصد است. بسیاری از عرب های جوان مسلمان، از دانشگاه فارغ التحصیل شده اند، اما بیشترشان امیدی به یافتن کار ندارند. می دانید که این خبر خوبی نیست. بیکاران اغلب جذب سازمان هایی افراطی می شوند که وعده ی خوراک رایگان، فعالیت هدفدار، و مجرایی برای رها ساختن خشم را می دهند. یک نسل بعدتر، شمار اعراب مسلمان، چهل درصد بیشتر خواهد شد، و از سیصد میلیون در حال حاضر، به چهارصد و سی میلیون نفر در سال 2020 خواهد رسید. هر کس این بچه ها را از مشارکت اقتصادی و سیاسی محروم کند، آن درجه از آشوب را برخواهد انگیخت که می تواند جهان را دچار پریشانی کند. افزایش جمعیت عرب، همان قدر که مشکل خاورمیانه است، مشکل غرب هم هست .
.نیمی از همه ی جوانان عرب که سازمان ملل در سال 2001 از آنها نظرسنجی کرد گفتند که خواهان پیشرفت اند و مشتاقانه چشم به غرب دارند. آن قدر مشتاق که در سال 2000، دولت استرالیا کارزاری تبلیغاتی را در خاورمیانه با هدف منصرف کردن جوانان از رفتن به آن کشور برپا کرد که در آن، به مهاجران غیرقانونی در باره ی خطر تمساح ها، مارها و حشرات استرالیا هشدار گفته شده بود. اما بر همین مقیاس هم، غرب نمی تواند بدون مهاجران پیشرفت کند. جمعیت اتحادیه ی اروپا، آمریکا، ژاپن، کانادا و استرالیا به تندی پیر می شود و میزان باروری این مناطق بسیار اندک است. این مناطق به نیروی کار تازه نیاز دارند تا مصرف گرایی برجا بماند، جریان مالیات ها ادامه پیدا کند و هزینه ی خدمات اجتماعی—ب خصوص برای سالمندان—تامین شود. به طور خلاصه، غرب به مسلمان ها احتیاج دارد .
.آنچه که غرب نیاز ندارد، تعداد بیشتری محمد عطاست. عطا که پس از تحصیل در هامبورگ، سرکردگی هواپیماربایان یازدهم سپتامبر را عهده دار شد، قرآن را مثل آموزش برنامه ریزی کامپیوتر بلعیده بود. با آن که تربیتش نسبتا سکولار بود، و به رغم مدرک مهندسی اش از مصر و فوق لیسانس اش از آلمان، عطا ظاهرا نمی توانست (یا نمی خواست) مفسران خودکامه ی اسلام را به پرسش بکشد. اما غرب به مسلمان هایی نیاز دارد که سئوال های حساس بپرسند، و به راه انداختن "عملیات اجتهاد" در خارج، نقش اساسی برای رسیدن به این هدف دارد. چرا باید صبر کرد تا میلیون ها مسلمان در پست های بازرسی استرالیا، انگلستان، آلمان و آمریکای شمالی ظاهر بشوند؟ آیا این یک اصل ساده ی امنیت نیست که مسلمان هایی که به این مناطق می آیند از پیش می دانند که اسلام را می توان به شیوه ای پیروی کرد که حامی تکثرگرایی باشد تا سرکوبگر آن؟ پس چگونه می توان بذر اصلاح در دنیای اسلام پاشید—بی آن که استعمارگر فرهنگی شد؟
عملیات اجتهاد با قدرت دادن به شمار بیشتری از زنان مسلمان برای روی آوردن به کسب و کار، آغاز می شود. از دهه ی 1980، محمد یونس تاکید کرده است که جهان اسلام واقعا می تواند زنان کارآفرین داشته باشد، به شرطی که حداقل سرمایه ی شروع کار را برای زنان فراهم کند. یونس که یک اقتصاددان بنگلادشی است، بانکی را به نام "گرامین" بنیاد گذاشت. "گرامین" واژه ای بنگالی به معنای "روستا"ست، و این بانک، مقادیر اندکی پول به کسانی وام می دهد که بانک های عادی حاضر به وام دادن به آنها نیستند—به خصوص دهقانان بی زمین، که بیشترشان زن اند. به گزارش راهنمای صریح توسعه ی بین المللی، از زمان تاسیس بانک گرامین، "سی و یک میلیون نفر که سه چهارم آنها زن اند و دو سومشان از تهیدست ترین تهیدستان هستند، وامهای کوچک گرفته اند." این بانک هزینه ی کارگاه هایی را تامین کرده است که همه چیز تولید می کنند، از وسایل آرایش و شمع گرفته تا نان، چتر، پشه بند و تلفن همراه. و چه تعداد از روستاییان، وام را بازپرداخت کرده اند؟ نود و هشت درصد، که تا اندازه ی زیادی مرهون محیط اطراف است: روستاییان می خواهند جامعه شان نام نیک داشته باشد. برای کنترل انگیزه های قبیله ای، این بسیار راه سالم تری است از آنچه که بیشتر زنان مسلمان به آن خو گرفته اند. میزان بازپرداخت "گرامین" را مقایسه کنید با میزان بازپرداخت ده درصدی بانک توسعه ی صنعتی بنگلادش، که تنها به افراد زمین دار وام می دهد. رقابتی در کار نیست .
.پس، زمینه ای برای شروع عملیات اجتهاد ارائه می دهم: تصور کنید که ایالات متحده، اتحادیه ی اروپا، کانادا، استرالیا، ژاپن و دیگر همپیمانان ثروتمندشان، ذره ای از بودجه ی امنیت ملی خود را بردارند و آن را در صندوق مشترکی برای یک برنامه ی وامهای کسب خرده پا برای زنان در جهان اسلام بریزند .
.این کار امپریالیسم به حساب نمی آید. این وام ها به کسانی با امتیازهای خاص داده نمی شود؛ به زنانی داده می شود که نیازی برآورده نشده را در جامعه ی خودشان می بینند و باور دارند که می توانند با ابتکار خود، به این نیاز پاسخ بدهند. برای نمونه، روستاییانی را در نظر بگیرید که فکر تاسیس بانک "گرامین" را به سر یونس انداختند. زنی که از خیزران چارپایه می ساخت، به یونس گفت که برای خرید مواد اولیه ناچار است از تاجری پول قرض کند که فراورده ی نهایی را از او می خرد. از آنجا که آن زن، برای کارش نیاز به وام کارفرما داشت، کارفرما می توانست به دلخواه روی چارپایه ها قیمت بگذارد، و درنتیجه، آنچه برای زن می ماند، حدود دو سنت در روز بود. اگر به زنان منابعی داده شود که بردگی آنها را پایان ببخشد، کجای این کار امپریالیسم است؟ این را هم به یاد داشته باشید که تاریخ اسلام از سروصدای بازار پر است. یک مثل قدیمی می گوید: "خداوند حجتان را قبول کند، گناهانتان را بیامرزد و نگذارد که جنستان باد کند." تجارت و دین آنچنان در تنیده اند که حتی در قرآن، نظریه ای هست در باره ی این که بستانکاران چه زمانی می توانند خواهان طلبشان بشوند—تنها زمانی که بدهکاران ارزش افزوده ای تولید کرده باشند، و نه حتی یک لحظه زودتر از آن .
.خوشبختانه، تاریخ حاکی از سودآوری خرده وامهاست، و آمریکا دستکم این را می داند. چند سال پیاپی در زمان ریاست جمهوری بیل کلینتون، آمریکا هر سال دو میلیون دلار خرده وام به کشورهای تهیدست می پرداخت. کلینتون در شماره ی 2002 فصلنامه ی نیو پرسپکتیو کوارترلی نوشت: "این دو میلیون دلار باید به پنجاه میلیون دلار در سراسر جهان افزایش یابد." کلینتون مدافع ارزش خرده وام است، زیرا خود شاهد اثر آن بر کار آرایشگران ایالت آرکانزاس و نیز دامداران آفریقایی بوده است. در میانه ی دهه ی 1980، کلینتون یونس را استخدام کرد تا یک "صندوق حسن نیت" مشابه بانک گرامین در "پاین بلافز" آرکانزاس راه بیندازد. چند سال بعد، بر اساس این تجربه، و صدها مورد موفقیت آمیز دیگر، کتابی منتشر شد با عنوان به ما وام بدهید: چگونه انقلاب خرده وام محمد یونس، از بنگلادش تا شیکاگو به زنان قدرت می دهد .
.خوب، اما آیا کشورهای مسلمان اصلا رغبتی به این موضوع دارند، یا کلینتون زیادی خوشبین بوده؟ به نظر می رسد که کلینتون با هرناندو دسوتو در این باره صحبت کرده. او اقتصاددانی است که توجه اندونزی، پاکستان، الجزایر و مصر را به خود جلب کرده است. این دولت ها مجذوب تخصص دسوتو شده اند—یعنی احیای "سرمایه ی مرده" در اقتصادهای محتضر. دو نمونه از سرمایه ی مرده: کسب و کار بازار سیاه، که جایی ثبت نمی شود و از مالیات می گریزد، و املاکی که خوشنشین ها تصرف کرده اند، بی آن که قانونا مالک آن باشند. در هر دو مورد، از موجودی هایی حرف می زنیم که افراد تهیدست نمی توانند به صورت قانونی ثبت کنند، چرا که مستلزم مقدار زیادی کاغذبازی دولتی، وقت و هزینه است. دسوتو ثابت کرده است که با از میان برداشتن دیوانسالاری، سرمایه ی طبقات پایین که به کسب و کار مشغول اند می تواند به مصارف واقعا سازنده برسد. به خوشنشین ها می توان ضمانتنامه داد تا بهای ملک را به اقساط بپردازند و زندگی شان از حالت موقت بیرون بیاید. کسب هایی را که فقط با پول نقد سر و کار دارند را می توان به شرکت هایی قانونی و برخوردار از ارزش افزوده بدل کرد. دولت ها هم می توانند از این راه، مالیات بر درآمد به دست آورند. در این بازی همه برنده اند، به خصوص زنان و کودکان. آنها هستند که معمولا درخانه می مانند تا از ملک بی نگهبان محافظت کنند. هر چه باشد، مردها باید کار کنند. اما وقتی ملک به ثبت رسید، زنان می توانند خانه را ترک کنند تا مثلا در بازار، کالا بفروشند، و کودکان هم می توانند به مدرسه بروند. بعد از آن که اندیشه های دسوتو در پرو به اجرا درآمد، میزان حضور دانش آموزان در مدارس، بیست و شش درصد افزایش یافت. جای تعجب نیست که شماری از دولت ها در کشورهای مسلمان از دسوتو دعوت کرده اند طرح هایی برای آنها ارائه کند، و در دوبی، هزار نفر به سخنرانی او رفتند. اما پیام او از دولت ها فراتر رفته است .
.در تابستان 2002 سازمان ملل نخستین گزارش توسعه ی انسانی عربی خود را منتشر کرد. این گزارش که به دست خود عرب ها نوشته شده، دولت های خاورمیانه را به خاطر بی توجهی به نیروی نیمی از جمعیت خود، یعنی زنان، نکوهش کرده است. در واقع، "توانمندسازی زنان" یکی از سه "کاستی"ای بود که در این گزارش به آن اشاره شد. دو کاستی دیگر عبارت بودند از "دانش" و "آزادی". اصلاح کاستی نخست، می تواند دانش و آزادی را افزایش دهد. کمک به زنان برای دستیابی به استقلال اقتصادی به شکل همگانی، تلاشهای کنونی—و اغلب پنهانی—آنان را برای سوادآموزی تقویت خواهد کرد. اگر زنان بتوانند برداشت خودشان را از محتوای قرآن داشته باشند، دیگر نیازی به باورکردن تفسیر ملاها نخواهند داشت. از کجا می دانم که زنان مایلند خودشان قرآن را تفسیر کنند؟ پیرزنان افغان که بعضیشان پناهنده هستند هم اکنون به مدرسه هایی می روند که زنان جوان تر اداره می کنند، مدرسه هایی که در زمان طالبان مخفیانه فعالیت می کرد. یکی از زنان سالمند به یک آمریکایی که از افغستان دیدن می کرد گفت برای این سواد می آموزد که "می خواهم بدانم که آیا واقعا آنچه ملاها می گویند در قرآن نوشته، راست است یا نه ."
."تصور کنید این زن، کارآفرین بود و موجودی ای داشت که می خواست حفظش کند. در آن صورت انگیزه ی بیشتری برای سواد آموزی می داشت. قرآن در آیه ای که ملاها به ندرت برای طبقات میانه و پایین بازگو می کنند، به زنان اجازه می دهد عقد ازدواج را در صورتی بپذیرند که با شرایط شخصی آنها سازگار باش. آیه ای در سوره ی چهارم می گوید: "اگر زنی بیم دارد که...شوهرش با او بدرفتاری کند، اشکالی ندارد که خواهان توافق متقابل شود، چرا که توافق متقابل، بهترین راه است. انسان در معرض حرص است." امروزه، شرایط شخصی یک زن برای ازدواج ممکن است این باشد: "شوهرم حق ندارد بی اجازه به من یا به درآمدم دست بزند. اگر این کار را بکند، آن را "بدرفتاری" به حساب می آورم و حق طلاق خواهم داشت." چه انگیزه ی برای تبدیل آن خرده وام به یک موفقیت جدی. مردی که بخواهد درآمد زن را کش برود باید پاسخگوی گفته ی قرآن باشد، استدلالی که قضات شرع نمی توانند به آسانی از کنارش بگذرند
. مردان مستقیما از عملیات اجتهاد بهره مند خواهند شد، زیرا کارآفرینی گسترده، مشوق سرمایه گذاری خارجی خواهد بود. تزریق پول از بیرون به کسب داخلی مطمئنا وابستگی به نیروی نظامی و امنیتی و دیوانسالاری دولتی—یعنی سه دخمه ی شغلی را که هم اکنون بسیاری از مردان مسلمان در آن به سر می برند—را کاهش خواهد داد. ریچارد هاس، مدیر پیشین سیاستگذاری وزارت خارجه ی آمریکا، تشخیص می دهد که کرامت مردان چگونه به کرامت زنان بسته است. در دسامبر 2002، هاس در یک سخنرانی در واشینگتن گفت که "جوامع پدرسالر که در آنها زن نقش فرمانبر مردان را ایفا می کنند، در عین حال جوامعی هستند که در آن، مردان نیز نقش فرمانبر مردان را ایفا می کنند." گلوریا استاینم هم نمی توانست بهتر از این بگوید. سرمایه گذاری روی زنان بازرگان می تواند بهتری بخت برای در هم شکستن انحصارهای نهادینه ای باشد که جیب روحانیان و اربابان آنها را پر می کند و آنها را بر مردم عادی مسلط می گرداند .
به عنوان رویکردی برای لیبرالیزه کردن اسلام، عملیات اجتهاد نویدبخش می نماید. اما تا زمانی که قوانین "حقوق بشر" اسلامی، مردان را به عنوان نان آور خانواده محترم می شمارد و جلوی کسب درآمد زنان را می گیرد، این نوید ممکن است کمرنگ شود و در نهایت باز ایستد. با این همه، من باور دارم که رفاه، یا چشم انداز رفاه، می تواند این نظر عام را که مردان هستند که باید نان آور خانه باشند تکان بدهد. بگذارید نشان بدهم که نیاز به کسب درآمد چگونه می تواند مشوق طرز فکر نو باشد .
.بگذارید با یک نمونه ی ناخوشایند شروع کنم. در سال 1997، مسلمانان افراطی در لکسور، در مصر علیا، پنجاه و هشت گردشگر را قتل عام کردند. این قتل عام در پی سالها کشتار کم شدت تر اتفاق افتاد—کشتن چند گردشگر انگلیسی در یک جا، چند آلمانی در جای دیگر، و یکی دو تایوانی. لکسور آخرین پرکاه بود، چرا که بخش گردشگری مصر، پس از آن کشتارها، دو میلیارد دلار زیان کرده بود. همان هنگام بود که افکار عمومی بر ضد تروریستها برگشت و از قانون وضع اضطراری شانزده ساله پشتیبانی کرد، قانونی که وضع شد تا ستیزه جویان را زیر مراقبت بی رحمانه بگیرد. شرم آور است که قانون وضع اضطراری بدل به چماقی در دست قدرتمداران شده است، اما منظورم در اینجا این نیست. منظورم این است: در لحظه ای که تروریسم اقتصاد را تهدید کرد، مصری ها تروریست ها را تهدید کردند .
.زمانی که از طریق کارآفرینی زنان، فرصتی برای بهبود کیفیت زندگی برای همه پیش آید، اولویت های مردم می تواند تغییر کند—از قبیله گرایی به بازرگانی، از غیرت شوهران به عنوان تنها نان آوران به احترام و داد و ستد میان مردان و زنان. شاید من بیش از اندازه خوشبینم، اما تجارت گردشگری می تواند توضیح بدهد که چرا شاهد نشانه هایی از داد و ستد میان اسراییلی ها و مصری ها در شبه جزیره ی سینا بوده ایم. اسراییلی ها برای تعطیلات به سینا رفته اند. مصری ها از این کسب استقبال کرده اند. مسلمانان و یهودیان در این منطقه روابط نسبتا آرامی داشته اند، که گواهی است بر آن که تجارت تا اندازه ای می تواند به شکل دادن قراردادهای اجتماعی نرمش پذیرتر کمک کند .
.با این همه، قدرت ترفند آفرینی آنهایی را که اسلام بیابانی را می پرستند، دستکم نمی گیرم. روشهایی که تاسیس گرایان برای ربودن دل ها به کار می گیرند، در وبسایت "زنانی که زیر قوانین اسلامی زندگی می کنند" – شبکه ای از فعالان حقوق بشری-- توضیح داده شده است.این سایت می نویسد، تاسیس گرایان "بهره ی بسیار موثری از تکنولوژی ارتباطات برده اند...نوارهای صوتی ساده و ارزان حاوی موعظه هایی که شامل پرخاش به زنان و آنچه که ارزش های غربی برابری و خودمختاری است، موعظه هایی که مردم را به خشونت دعوت می کند، و در موارد افراطی، به قتل مخالفان. این نوارها، خیابان ها و بازارهای بسیاری از جوامع اسلامی را پر کرده. آنها را در اتوبوس های همگانی، از بلندگوی مساجد و در رادیو پخش می کنند ."
."در رسانه ی پرمخاطب تلویزیون هم همین طور. از جمله در تلویزیون المنار لبنان که وابسته به حزب الله است و دولت لبنان از سال 1997 مجوز فعالیت به آن داده. مرامنامه ی المنار—"گسترش نقش مدنی جامعه ی عرب و مسلمان"—در عمل یهودستیزی را به عنوان تاکتیک برگزیده به کار می برد. وبسایت این شبکه، حاوی برنامه ای است به نام انقلاب الصوره، یا "تغییر چهره". این برنامه ظاهرا در باره ی آموزش از طریق رسانه هاست، تا زمانی که شرح آن را بخوانید: "انقلاب الصوره، همه ی رسانه های صوتی و تصویری صهیونیستی عبری را زیر نظر دارد و از این راه، وضعیت و واقعیت های پنهان نبرد نظامی صهیونیستی را افشا می کند." بی مناسبت نیست که تهیه کننده و مجری برنامه، "یک زندانی پیشین زندان های اسراییل است." اما دست نگه دارید! بعد از شکنجه ی صهیونیستی، دستکم زندگی ادامه دارد. آخرین بار که به وبسایت نگاه کردم، قول دایر شدن یک بخش فروش اینترنتی داده شده بود. روشن است که تجارت نمی تواند تنها ابزار لازم برای مبارزه با تاسیس گرایی باشد .
.یک خط مقدم دیگر در عملیات اجتهاد، باید رسانه ها باشند. اما به جای بهتر تعریف کردن "روایت آمریکا"، که ثابت شده معجونی مشتعل شونده از خودستایی و پرت گویی است، چه می شود اگر غرب، هزینه ی رسانه هایی را تامین کند که برای مخاطبان مسلمان، داستان زنان کارآفرین خودشان را تعریف کند؟ دیوید هافمن رییس "اینترنیوز نتورک" است، یک سازمان غیرانتفاعی که در سراسر جهان به رسانه های مستقل یاری می رساند. او پشتیبانی آمریکا را از رسانه های محلی اتحاد شوروی سابق، می ستاید. هافمن در شماره ی مارس 2002 مجله ی فارن افرز نوشت: "بر روی هم، بیش از 1600 خبررسان رادیوتلویزیونی و 300000 مطبوعاتی از برنامه های آموزشی و کمکهای فنی که هزینه ی آن را آمریکا پرداخته، بهره مند شده اند. حاصل این تلاش ها، پدید آمدن بیش از دوازده شبکه تلویزیونی محلی بوده که بیش از 200 میلیون بیننده دارند. در نتیجه، شهروندان در همه ی شهرهای اتحاد شوروی سابق اکنون به کانال های گوناگونی دسترسی دارند و می توانند انتخاب کنند ."
."چه می شود اگر ائتلافی از مسلمانان و نامسلمانان، این امکان را به زنان دنیای اسلام بدهد که ایستگاه های تلویزیونی محلی داشته باشند و اداره کنند؟ چه می شود اگر اوپراه وینفری رهبر این ائتلاف باشد؟ اوپراه می داند بیگانه بودن چه حسی دارد، او نمی گذارد شناخت قربانیان، فلج اش کند، و بیش از هر چیز دیگر، او اشتیاق زیادی به آموزش زنان و کودکان دارد. نفس بودن اوپراه، هشدار روشنی به مردانی خواهد بود که بخواهند هر چیز باارزش را در کشورهای مسلمان در دست خود بگیرند. همچنان که مرد هوشمندی در یک برنامه ی تلویزیونی در باره ی زنان مسلمان، به اوپراه گفت: "چه بخواهی، چه نه، یک کاتالیزوری." اوپراه هم مخالفت نکرد. در هر صورت، آنتن های ماهواره ای در جهان اسلام مثل قارچ زیاد می شود. آنچه را که چاپخانه برای اصلاحگری پروتستان انجام داد—شل کردن زنجیر دور دانش—را کانال های ماهواره می توانند برای اسلام انجام بدهند .
.می شود کار را به تدریج و با رسانه ی آزموده شده ی رادیو شروع کرد. یک حسن رادیو این است که هویت اشخاص را در سال های نخست عملیات اجتهاد پنهان نگه می دارد. همه دلشان نمی خواهد در خیابان انگشت نما بشوند به عنوان کسی که گفت پیامبر اسلام زنان را شریک مردان می دانست، نه فرمانبردار آنان. بعضی ای مسلمانان نمی خواهند به عنوان کسی شناخته بشوند که با حکایت های مربوط به خدیجه، زن نخست و محبوب پیامبر، آشنایند—خدیجه که بازرگانی خودساخته بود و پانزده سال بزرگتر از محمد، از او خواستگاری کرد. گفته شده که حتی پس از آن که محمد—تا اندازه ی زیادی با مشورت خدیجه—تسلیم فرمان خدا شد، باز هم به اندرزهای او گوش می داد. ممکن است این داستان ها، بیشتر زاییده ی افسانه سرایی یا خیال پردازی باشد تا واقعیت. اما مطمئنم که من تنها مسلمانی نیستم که تشنه ی شنیدن صدای آزاداندیشانی است که در رادیو، مخفیانه به بحث در باره ی درستی و اصالت این داستان ها می پردازند. دکتر عایشه امام، از هواداران حقوق بشر در نیجریه، می گوید ضروری است که چنین بحث هایی در میان مردم رواج یابد تا "کسانی که از ماهیت بسیار محافظه کارانه ی قوانین جدید شرع عمیقا ناخشنود بوده اند، مبنایی داشته باشند که بتوانند به طور مشروع به انتقاد از آن بپردازند، به جای آن که احساس کنند دانش کافی برای حرف زدن در این باره را ندارند." به بیان دیگر، بررسی شک ها می تواند به یقین یاری برساند—به خصوص در میان کارآفرینان زن. ابراز شک تضمین کننده ی امکان رویارویی با قبیله است. اگر هر حرکت "اصلاحی" از ابراز شک خودداری کند، اسلام را به عنوان دینی نه فقط برای خشک مغزان، که برای بزدلان نیز، تایید خواهد کرد—آنهایی که نه جرئت پرسیدن را دارند، نه وسیله ی ابراز آن را .
.اصلا چرا باید به اسلام متوسل شد؟ این پرسش است که تسلیمه نسرین می پرسد. او قاطعانه باورد دارد که اصلاح تنها زمانی پدید می آید که دین عقب نشینی کند. تا آنجایی که به او مربوط می شود، مسلمانان باید قوانین دینی را با قوانین مدنی جایگزین کنند، و مسجد را کاملا از دولت جدا سازند. اما آیا کشورهای مسلمان برای آن که انسانی باشند ناچارند از کشورهای یهودی—مسیحی تقلید کنند؟ نمی دانم. آنهایی که می گویند آری، باید چالش دیگری را هم پاسخ گویند: واقعیت این است که اسلام، ستون هویت میلیونها زن است. در حال حاضر، بیرون بردن دین از حوزه ی عمومی ممکن است نه فقط غیرواقعبینانه، که زیانبار باشد .
.رفعت حسن، استاد مطالعات دینی در دانشگاه لوئیزویل، در این زمینه تجربه ای بی واسطه دارد. او می گوید: "اگر از یک زن افغان بپرسید که آیا به حقوق بشر جهانی اعتقاد دارد، مات و مبهوت نگاهتان خواهد کرد. اگر از او بپرسید که آیا به خدا اعتقاد دارد، خواهد گفت بله. اگر بپرسید که آیا به خدایی اعتقاد دارد که عادل، بخشاینده و مهربان است، خواهد گفت بله. اگر بپرسید آیا این خدا می خواهد که تو کتک بخوری و مورد بدرفتاری قرار بگیری، بی درنگ متوجه می شود و می گوید نه." پس بگذارید واقعبین باشسم. آیا ما می خواهیم که زنان مسلمان دستکم برای بخشی از حقوق انسانی خود به پا خیزند، یا این که به موهبت زندگی زیر قوانین غیردینی، از خودبیگانه شوند، دشمن خو شوند، حس کنند به آنها خیانت شده؟
زنان تحصیل کرده نیز الزاما پیرو سکولاریسم جزمی نسرین نیستند. به تازگی در کنفرانسی در اتاوا، زن جوان مسلمانی را ملاقات کردم. او که وکیل دادگستری بود، به غرب مهاجرت کرده بود تا بتواند به شکل معنادارتری به دین خود عمل کند. برای او، این یعنی آزادی حجاب داشتن—انتخابی که در آمریکای شمالی ممکن است اما در کشور خود او—تونس—دولت، در تلاش برای "مدرنیزه" کردن، حجاب را در مکان های همگانی ممنوع کرده است .
.برخورد من با این وکیل مرا واداشت در باره ی توازن لازم برای دموکراتیزه کردن جهان اسلام فکر کنم. این موضوع برای ذهن های سکولار تقریبا تصورنشدنی است، پس لطفا به دقت گوش کنید. این و کیل که با سرش—نه فقط با پاهایش—رای داده، ثابت کرده است که حتی در میان مسلمان های جوان و درس خوانده، آزادی ابراز آزادانه ی دینداری، یکی از انتظارات اساسی از دموکراسی است. سرکوبی اسلام به خاطر "پیشرفت" شبیه استبداد است. وقت کشورهایی مثل تونس و ترکیه، دیوارهایی میان زندگی معنوی و قلمرو مادی می کشند، دموکراسی سکولار را چیزی کمتر از دموکراسی می سازند. در آن صورت، تاسیس گرایان می توانند اعتراض کنند که برنامه ی سیاسی واقعی، آزادسازی نیست، بلکه غرب زدگی است. و نکته اینجاست که تاسیس گرایان با مهارت از ناراحتی افرادی که زندگی شان را رژیم های سکولارگر تکان داده اند، بهره می گیرند. برگزاری انتخابات در چنین فضایی، معمولا به پیروزی نیروهای اسلام بیابانی منجر می شود. خداحافظ دموکراسی .
.پیش از آن که دموکراسی بتواند در کشورهای عرب مسلمان پا بگیرد، لازم است که این کشورها رقابت اندیشه ها را تجربه کنند. همچنان که گفتم، قرائت های گوناگون از اسلام می توانند در برابر اسلام بیابانی بایستند، حتی در سطح بسیار مهم نمادین. این به شرطی است که بتوان قرائت های گوناگون را منتشر کرد، به بحث گذاشت، پخش کرد، دوباره پخش کرد—و رواج داد .
.من می فهمم که چرا تسلیمه نسرین اصرار می کند که سکولار شدن، تنها امید است. او باور ندارد که بشود ارزش اسلام را بدون تقویت حالت برتری جویانه ی مهلک آن، احیا کرد. حرفش را می فهمم. برای همین است که با مردم شناسان، جامعه شناسان، روان شناسان، دین شناسان و—خوب که چه؟--بی دین ها، صحبت کرده ام در این باره که چگونه ما انسان ها می توانیم گرایشمان به تلاش برای پیروزی—به جای همزیستی—را فروبنشانیم. در اوایل سال 2002، به آزمایشی دست زدم. در یادداشتی خیالی به یاسر عرفات که در یک روزنامه ی سراسری منتشر شده، این اندیشه را مطرح کردم که تقسیم زمین به مسلمانان فلسطینی امکان خواهد داد کرامت، هویت و شان خود را بازیابند. من اشاره کردم که هجرت پیامبر اسلام از مکه به مدینه، به معنای "پناه گرفتن از طریق اسکان در مکانی غیر از سرزمین خود" است. قبیله های یهودی از دیرباز در مدینه زندگی می کردند، اما با این همه، بیشتر آنها محل زندگی خود را با پیامبر و یارانش شریک شدند. تقاضا کردم که: "یاسر، از تاریخ بیاموز. آیا مقابله به مثل نخواهد بود اگر که فلسطینیان هم با یهودیان شریک شوند، یهودیانی که مثل مسلمانان اولیه، در جستجوی جان پناه از تعصبی سبعانه، مهاجرت کردند؟ به نظرم رسید که که آغاز به شکستن سدی کرده ام .
.روز بعد، نامه ای از یک مسلمان مقیم تورنتو در روزنامه ظاهر شد. نوشته بود: "هجرت یعنی پناه جستن از طریق اسکان در جایی غیر از سرزمین خود، به دعوت ساکنان مکان جدید، یعنی نه به زور. خانم منجی آخرین شرط لازم را حذف کرده تا به مقصود برسد." او می گفت که برخی از قبیله های مدینه، پیامبر را به میانجیگری نزاع هایشان دعوت کرده بودند، و در نتیجه وقتی پیامبر از سرکوبی موجود در مکه می گریخت، مدینه مقصد مناسبی بود. نکته ی ظریف تر نامه این بود که عرب ها، از یهودیان دعوت نکردند که در کنار آنها در فلسطین زندگی کنند، بنابراین مقایسه ی این وضع با هجرت، درست نیست .
.یک روز پس از چاپ این نامه، یک یهودی به آن مسلمان پاسخ داد. "برای آن مسلمانانی که ادعا می کنند که پیش از یهودیان در منطقه بوده اند، باید یادآور شوم که وقتی ساره در گذشت—مدت ها پیش از این که محمد وجود داشته باشد--ابراهیم و ساره در هبرون (الخلیل) زندگی می کردند." هر یک از ما باید به طریقی حق به جانب باشیم، مگر نه؟ من بر این عقیده ام .
.اما اگر حق با شما باشد، آیا من برخطا هستم؟
این سئوال را از دیوید هارتمن، یکی از بانفوذترین خاخام های اسراییل پرسیدم. او با سئوال دیگر پاسخم را داد. آیا بودن من، زندگی من، تو را تهدید می کند؟" پیش از آن که بتوانم پاسخ بدهم، خودش جواب داد. "من از شنیدن صدای نیایش مسلمان ها لذت می برم. این صدا مرا ساعت چهار صبح از خواب بیدار می کند، اما به خاطر تکثرگرایی، من بر خواب خودم غلبه می کنم. یکشنبه ها، ناقوس کلیساها صدا می کند. من می گویم: خوب است. زنگ بزن ."
."و آن موقع بود که متوجه شدم—دین یکی از دلایل است که اسراییذ در میان عوام فریب های خودی و نیز مشتی دودمان سلطنتی عرب، یک دموکراسی چند دینی باقی مانده است. یهودیت، بر خلاف اسلام و مسیحیت، نمی کوشد دیگران را به این دین بگرواند. ادعای جهانی بودن ندارد. بر اساس قوانین خود یهودیت، این دین نمی تواند دیگران را بشارت به خود بدهد. به گفته ی هارتمن، "این به این دلیل است که یهودیان، قوم برگزیده اند." لابد مسلمان ها کهیر می زنند. وی ادامه می دهد: "قوم برگزیده نیازی به اثبات خود ندارد. از آسمان چه سنگ ببارد چه طلا، رستگاری آنها تضمین شده است." من این را سوء تفاهمی غم انگیز می بینم. یهودیان خود را برگزیده می دانند، اما نه فقط به خاطر کشمش های بهشتی. آنها به خاطر مسئولیتشان بر روی زمین هم برگزیده اند، و به نمایندگی از تمامی بشریت. این که آیا یهویان بتوانند ثابت کنند که می توانند از عهده ی این مسئولیت برآیند، مشخص خواهد کرد که آیا سزاوار رستگاری هستند یا نه. رستگاری چیزی نیست که "تضمین" شده باشد، بلکه به مسئولیت پذیری مشروط است. اما معنای این همه چیست؟ من تنها می توانم نظر جریان غالب یهودیت را منعکس کنم: مسئول بودن یعنی مقاومت در برابر تکبر قبیله ای .
.یهودیان، به عنوان انسان، گاهی مهارت—یا خامدستی—غریبی در تکبر از خود نشان می دهند. من با دیدن دیوانه هایی در کرانه ی غربی که آبادی های نوک تپه را با چراغ های نئون پرنور به شکل ستاره ی داوود تزیین می کنند، حالم بد می شود. از خودداری مستمر دولت شارون از دستگیری تبهکارانی که آبادی های غیرقانونی برپا می کنند، دلم آشوب می شود. وانمود نمی کنم مدافع کسانی هستم که خرمن های آتش را با شاخه هایی روشن می کنند که از درختان زیتون فلسطینی هایی کنده اند که ده ها سال آنها را تیمار کرده اند. و خود غاصبان در یشیواهایی که در آن، مطالعه ی علومی از ستاره شناسی گرفته تا فلسفه—علومی که مشغله ی ذهنی مایمونیدس بود—ممنوع است. اما به یاد داشته باشید که این جور آدم ها در یهودیت معاصر، وزن چندانی ندارند. آنها آزاردهنده اند و شمارشان هم رو به افزایش است، اما مطمئنا جریان غالب نیستند—دستکم هنوز نیستند .
.یهودیانی که به جریان غالب، و حتی جریان برجسته، تعلق دارند، گاه از حد مسئولیت خود هم فراتر می روند—بدون آن که مسلمانان تاییدشان کنند. در یک گردهمایی به هواداری از اسراییل در آوریل 2002، پل وولفوویتس، معاون وزارت دفاع آمریکا، یک شاخه ی زیتون نمادین را به فلسطینی ها داد. وولفوویتس که یکی از "عقاب"های سرشناس آمریکاست، اذعان کرد که "فلسطینی های بی گناه هم دارند به تعداد زیاد عذاب می کشند و می میرند." جمعیت حاضر او را هو کرد. اما ادگار ام. برونفمن، رییس کنگره ی جهانی یهود، چه کرد؟ او با فروتنی مصممانه ای به نیویورک تایمز نوشت: "آنهایی که هو کردند باید از خودشان خجالت بکشند و آگاه بشوند که در گذرگاه هاگاناه (حکایت گذشتن موسی و قومش از دریا)...خداوند فرشته هایی را که به تماشای غرق شدن مصریان شادمانی می کردند، عذاب کرد. خداوند به آنها گفت: اینها هم مردم من هستند. فلسطینی ها در این جنگ در خاورمیانه دارند کشته می شوند. یقینا همدردی من با اسراییل و مردم آن است، اما همه ی ما باید آگاه باشیم که فلسطینی ها هم انسان هستند ."
."همین میثاق به رسمیت شناختن "دیگران"، به جاناتان سکز، ام اعظم ارتدکس بریتانیا، اجازه می دهد که از "کرامت اختلاف نظر" بنویسد. گفتم بنویسد؟ بله، یک کتاب در این باره بنویسد. به نوشته ی سکز، "خداوند تفاوت ها را خلق می کند؛ از این رو، در تفاوت هایمان است که خداوند را دیدار می کنیم." از نظر خاخام سکز، "برترین چالش دینی این است که تصویر خداوند را در کسی که در تصویر خودمان نیست ببینیم." اذعان دارم که سکز مورد انتقاد شدید خاخام های فوق ارتدکس بوده، به خصوص به این دلیل که گفته است یهودیت آخرین کلام در باره ی حقیقت نیست. سکز زیر فشار، در برخی از احساس هایش بازنگری کرده است. اما نه در همه ی آنها. در واقع، سال هاست که خاخام سکز مشغول ترویج مسئولیت یهودیان در قبال "دیگران" بوده، و در تمام این مدت، مقام خود را به عنوان رهبر یهودیان ارتدکس بریتانیا حفظ کرده است .
.چرا این قدر از انسانیتی که یهودیت توصیه می کند می گویم؟ زیرا در عین این که انتظار دارم عملیات اجتهاد، آغازگر گفتگو میان سه قوم اهل کتاب باشد، این گفتگو ها تنها زمانی معنا خواهد داشت که از سعه ی صدر تلموذی برخوردار شود. منظورم خود تلموذ نیست؛ منظورم رویکردی است که خاخام هارتمن به زیبایی بیان کرده: این که خدای ابراهیم، به همان اندازه هم "خداوند شگفتی و تازگی است". یعنی خدایی که نمی توانید کارهایش را پیش بینی کنید .
.برای بیشتر عرب های مسلمان، فکر مزخرفی است؟ نخست وزیر پیشین مالزی این طور گفت. در یک گردهمایی بین المللی سالانه ی مسلمانان در کوالالامپور در سال 2002، ماهاتیر محمد گفت که رهبری اسلام دیگر نمی تواند در دست عرب ها باشد، زیرا آنها بر روی هم، نمی دانند چگونه با نامسلمانان گفتگو کنند. ماهاتیر به طور ضمنی افزود که این کار از مسلمانان آسیای شرقی بر می آید. طعنه آمیز آن که، ماهاتیر آسیب پذیری خودش را به تاثر عرب ها لو داد، زمانی که یهودیان را مسئول بحران مالی کشورش عنوان کرد، و همچنین زمانی که در برابر گسترش قانون شرع در کشورش سکوت کرد. اما خبر خوب این است که مالزی برابر با ماهاتیر نیست. کشور همسایه اش، اندونزی هم نیست. در اندونزی که پرجمعیت ترین کشور مسلمان جهان است، میلیون ها تن بمب گذاری در یک باشگاه تفریحات شبانه در بالی را محکوم کردند. در واقع، ساکنان آسیای جنوب شرقی همواره ناچار بوده اند در یک محیط چند قومی (چینی، هندی، مالایی) و چند مذهبی (بودیست، مسیحی، هندو، مسلمان) به دین خود عمل کنند .
.در آسیای مرکزی هم همین طور است. در قزاقستان—از جمهوری های پیشین شوروی که رژیمی خودکامه دارد—حدود صد گروه قومی همزیستی دارند. در این کشور، سکولاریسم به حیات خود ادامه می دهد و صوفی گری مداراجویانه رو به گسترش است. در همان جا به تازگی، یهودیان در کنفرانسی شرکت کردند که میزبانش، دولت بود—کنفرانسی که با بیانیه ی مشترکی از سوی مسلمانان و یهودیان به پشتیبانی از صلح، به کار خود پایان داد. در همان جا، روزنامه رسمی انگلیسی زبان کشور، روز والنتاین را شادباش گفت. ما دیگر در تپه های شنی عربستان نیستیم. اگر قلب اسلام نیرومندتر از نظام ارزشی بیابان عربستان باشد، و بتواند اینچنین بماند، مسلمانان آسیایی فرصتی دارند این امر را از طریق گفتگو با "خداوند شگفتی و تازگی"، ثابت کنند .
.من هشداری هم در باره ی گفتگوی میان ادیان دارم. فارغ از این که چه کسی در این گفتگوها شرکت می کند، ممکن است دوز و کلک در کار باشد. محمد سید طنطاوی، شیخ دانشگاه الازهر را در نظر بگیرید. از الازهر معتبرتر نداریم. فرید زکریا آن را "مهم ترین مرکز نگرش غالب اسلام در جهان عرب" توصیف می کند. شیخ طنطاوی در عین این که بالاترین مقام مذهبی نگرش غالب اسلام است، از حامیان "مجمع سه مذهب" هم هست، سازمانی که مقر آن در لندن است و برای ایجاد تفاهم متقابل میان مسیحیان، یهودیان و مسلمانان پدید آمده است. خیلی خوشایند به نظر می رسد، اما بگذارید لفاظی ها را کنار بزنیم و ببینیم در زیر آن چه هست. شیخ طنطاوی در سخنرانی خود در آوریل 2002 که موسسه پژوهش های خاورمیانه ترجمه اش کرده، یهودیان را "دشمنان الله، و فرزندان خوک و میمون" توصیف کرده است. در کنفرانسی در باره ی استراتژی هسته ای مصر در سال 1000، شیخ از مسلمانان خواست "برای پاسخگویی به تهدید اسراییل، سلاح هسته ای" به دست آورند، و وعده کرد که "اگر اسراییل سلاح هسته ای داشته باشد، اولین طرفی خواهد بود که شکست بخورد، چراکه در جهانی زندگی می کند که در آن ترس از مرگ وجود ندارد ."
."این گفته ها را نباید به عنوان سروصدای ظاهری مردی که از مخمصه ی فلسطین به سرحد جنون رسیده، کم اهمیت تلقی کرد. حتی آن هنگام که روند صلح خاورمیانه هنوز زنده بود، او چنین حرف هایی می زد. در ژانویه ی 1998، شیخ در مصاحبه ای با تلویزیون الجزیره شرکت کرد. او کمی پیشتر با خاخام اعظم اسراییل دیدار کرده بود، دیداری در قاهره که جنجال زیادی در مطبوعات مصر به پا کرد. مجری الجزیره پرسید: "آیا این گونه دیدارها فایده ای دارد؟ "
"شیخ طنطاوی گفت: "البته. در بعد شخصی، من به او حمله کردم و اثبات کردم که اسلام، دین برحق است...به نظر من، هر کسی که از ملاقات با دشمن و سیلی زدن به او خودداری کند، بزدل است، تا زمانی که ملاقات مورد نظر، به سود اسلام باشد ."
."آیا شیخ سیلی زن ما، به همین ترتیب از مجمع سه مذهب حمایت می کند؟ به عنوان فرصتی برای بیشتر کوبیدن یهودی ها؟ یا این که چنین موضع گیری هایی فقط مصرف داخلی برای اعراب دارد؟ مطمئن نیستم. پس از پاسخگویی به سئوال اولیه ای که من پرسیده بودم، وقتی پرسیدم چرا طنطاوی با زبان زهرآلودش می تواند حامی قابل قبولی برای مجمع باشد، مجمع سه مذهب ارتباطش را با من قطع کرد. خدای طنطاوی، خدای تازگی نیست، خدای دورویی است. من خودم آن قدر مسیحی نیستم که "گونه ی دیگرم را برای سیلی خوردن جلو بیاورم." اصلاحگرایان اسلام باید با دورویی بجنگند تا بتوانند واقعا چیزی به دست بیاورند. این نیازمند فراتر رفتن از گفتگوی میان ادیان است .
.می توانم دنیایی از اقدام های مستقیم بین ادیان را تصور کنم. در جای نخست این فهرست، باید بحث بی رحمانه ای در باره ی عربستان سعودی راه بیندازیم که معدن دورویی است. این بحث باید در دانشگاه ها انجام شود، جایی که دانشجویان و استادان برای تکه پاره کردن اسراییل صف می کشند، اما به سعودی های چرب زبان منافق، کاری ندارند. "مجمع جهانی جوانان مسلمان" که سعودی ها هزینه اش را می پردازند، در دانشگاه های مختلف آمریکا ی شمالی جزوه هایی توزیع می کند. یکی از این جزوه ها که عنوانش "حقوق بشر در اسلام" است، از همه ی آن چیزهایی می گوید که در حکومت اسلامی مجاز است، و نتیجه می گیرد که فقط به این دلیل که آدم می تواند "حق اعتراض علیه ظلم" را داشته باشد، این حق را عملا دارد. در بروشور، چهارده گونه آزادی ستایش شده است، از جمله "در امان بودن از حبس دلبخواه". اما اگر آدم عمدا به عنوان یک مسلمان شیعه هدف گرفته شده باشد، این دیگر حبس دلبخواه نخواهد بود، مگر نه؟ همچنان که نشان دادم، عربستان سعودی بی هیچ ملاحظه ای، شیعیان را آزار می کند .
.بگذارید یکی دیگر از آزادی های مورد ستایش بروشور را برسی کنیم—"برابری در قبال قانون". اما اگر خود قانون، بر اساس باور یا جنسیت، اجازه ی تبعیض بدهد، این می شود تعریف "برابری". و از همین روست که در عربستان سعودی، قانون نمی گذارد زن صاحب کسبی از خودش باشد، و زنان صغیر شمرده می شوند—یعنی که حتی اگر ریاض به طور معجزه آسایی اعلام کند که همه ی افراد بالغ در عربستان می توانند رای بدهند، باز هم فقط مردان حق رای دادن خواهند داشت. سرانجام، ببینید خود "مجمع جهانی جوانان مسلمان" در باره ی زنان چه نوشته: "زور گفتن به زنان جایز نیست...ناموس و عفت زنان باید در هر شرایطی محترم باشد." یک دقیقه صبر کنید. این وسواس همیشگی در باره ی ناموس، به خودی خود زورگویی استد. بنا بر این، معنای واقعی این نوشته، توجیه خود در سوء استفاده از کرامت انسانی است. این نیرنگ ها را در "آزادی وجدان و باور" و "صیانت از احساسات دینی" هم می توان دید—دو گونه ی دیگر آزادی که "مجمع جهانی جوانان مسلمان" آن را می ستاید، و اسلام بیابانی آن را زیر پا می گذارد. به آن دانشجوها و استادانی که خودشان را متفکران منتقد حساب می کنند چون می توانند با استدلال در برابر صهیونیست ها بایستند می گویم: برایتان چالشی دارم. در برابر بلندگوهای سعودی بایستید که فقط استاد منطق مهر و موم شده اند .
.برای مسیحیان، یهودیان و مسلمانان پرجرئت تر، اقدام مستقیم بین مذاهب می تواند به معنای ترتیب دادن یک "حج ابراهیمی" به مکه باشد. ابراهیم نه تنها پایه گذار این دین ها بود؛ که پیامبری بود که (باور می رود با فرزندش اسماعیل)، کعبه را بازسازی کرد—مکعب سیاهی که بخش مهمی از مناسک حج، بر گرد آن انجام می پذیرد. اینجا بود که محمد پیامبر اسلام، آنچنان که گفته اند، بت های مکه را شکست، اما صلیبی را از میان تکه های آنان نجات داد. می گویید که فقط مسلمان ها می توانند کعبه را طواف کنند؟ اما مسلمان یعنی چه؟ من اخیرا یک گفتگوی بین مذاهب اینترنتی را دزدکی شنیدم و فهمیدم که در برابر این سئوال، سعه ی صدر وجود دارد. یک چت کننده بهنام عاصم به دیگری که ماتاکابه نام داشت می گفت: "با آن که تو یهودی هستی و مسلمان نیستی زیرا به عنوان روش زندگی ات به اسلام عمل نمی کنی، اما تو را مسلمان به حساب می آورم، چون که تسلیم خدا هستی و می خواهی از فرمان های او پیروی کنی. پس شاید این عقیده که من به یهودیت نزدیک ترم و تو به اسلام، زیرا هر دوی ما به خدای یکتایی عقیده داریم که ابراهیم به او عقیده داشت، چندان دور از واقعیت نباشد!" چنین گفتگوهایی، که می تواند از یک حج ابراهیمی مایه بگیرد، می تواند یک روح جهانی در مکه بدمد—جهانی گرایی ای که اورشلیم، رم و ژنو (زهدان معنوی پروتستانیسم) را نزد هم آورد. اگر مکه جایگاهی چنان خاص دارد که نباید به حضور نامسلمانان آلوده شود، تنها یک پرسش دارم: چرا؟
واکنش سعودی ها به یک حج ابراهیمی هر چه که باشد، در نهایت ناچار خواهند بود صادق باشند. موافقت با آن و در عین حال ویزا ندادن تا ابد—ترفند محبوبی که به عربستان امکان می دهد پرده های دور خودش را بسته نگه دارد—موثر نخواهد بود. سعودی ها به خاطر فریبکاری بارها و بارها بازخواست خواهند شد. دانشجویان که از طریق بحث های دانشگاهی در باره ی عربستان سعودی، گیرنده هایشان حساس شده، این بازخواست را انجام خواهند داد .
.یک فکر بهتر: در برنامه ریزی برای حج ابراهیمی، دانشجویان آمریکای شمالی باید با دانشجویان ایرانی ارتباط پیدا کنند. بخش شگفت انگیزی از جوانان ایرانی، او وضع موجود دلخورند. پلاکاردهای آنها به جای آن که پیام "مرگ بر آمریکا" بدهد، می گوید "مرگ بر انحصارطلبی" (یعنی انحصار روحانیان بر اخلاق). ایرانیان جوان برای برقراری توازن در اخباری که به دست می آورند به رادیو اسراییل گوش می دهند، و دسترسی گسترده شان به اینترنت، آنها را بیش از مسلمانان دیگر در ارتباط با دنیا قرار می دهد. همچنین با توجه به این که ایرانی ها شیعه هستند، نیازی نمی بینند که به اربابان سنی عربستان سعودی مشروعیت ببخشند. معنای این حرف آن نیست که آیت الله های ایران با تروریسم مدل سعودی، سروکار ندارند. بسیاری از آنها دارند، و حزب الله هم ممنونشان است. اما این آیت الله ها هستند که دانشجویان ایرانی علیه شان عصیانی عظیم و عمدتا غیرخشونت آمیز را آغاز کرده اند .
.در واقع، یک دوست بیست و نه ساله ی من از ایران بود که "نامه ی مارتین لوتر کینگ جونیور از زندان برمینگام" را برایم ئی میل کرد. پیشتر آن را نخوانده بودم. دوست من مقدمه ای هم آکنده از احساس خودش نوشته بود: وقتی بچه های آزاد اندیش در آمریکای شمالی، در برملا کردن توهین عربستان سعودی به مسلمانان درنگ می کنند، لیبرال های برمینگام را به یادشان بیاور که که می خواستند کینگ در شهرشان تنش نالازم به وجود نیاورد. کینگ به آنها گفت: "باید اعتراف کنم که از واژه ی تنش ترسی ندارم. من صادقانه با تنش خشونت آمیز مخالفت کرده ام، اما نوعی تنش سازنده و غیرخشونت آمیز هست که برای رشد لازم است. همچنان که سقراط حس می کرد که لازم است تنشی در ذهن به وجود آید تا فرد بتواند از اسارت افسانه ها و حقایق نیمبند راه شود و به قلمرو بی قید و بند تحلیل خلاقانه و ارزیابی عینی وارد شود، ما باید نیاز به خرمگس های غیر خشن را در یابیم تا نوعی تنش در جامعه به وجود آورند که به انسان ها کمک کند از اعماق تاریک تعصب و نژادگرایی برآیند و به قله های پرشکوه درک و برادری برسند." دعا می کنم که عملیات اجتهاد، چنین تاثیری داشته باشد .
.پس به چند تا از "بمب"های عملیات اجتهاد توجه کنید—پرسش های اساسی و صریحی که باید علنا مطرح بشوند :·
:·در بحث های مربوط به توانمند سازی زنان: آیا واقعا می توان خدایی را دوست داشت که بر علیه نیمی از پرستندگانش موضع گرفته است؟ ·
در بحث های مربوط به رسانه ها: آیا در دسترس بودن کتاب، به مهار کردن خدایان دروغین مادی گری و یاوه های تلویزیونی نمی تواند کمک کند؟ چرا در هزار سال گذشته، تمامی کتابهای ترجمه شده در دنیای عرب، به اندازه ی کتابهایی است که در یک سال در اسپانیا ترجمه می شود؟ آیا دلیلش این است که هر چه مردم از عقاید بیگانه بیشتر آگاه شوند، بیشتر احتمال خواهد داشت که به ارزیابی عقاید خودشان بپردازند؟ همچنین، چرا بازارهای غربی در مصر، پر از ترجمه ی انگلیسی علیه افراطی گری جابر عصفور و حرکت به اسراییل علی سالم—که نمونه ایی از ظرفیت بالقوه ی مدارا در میان مسلمانان است—پر نیستند؟ ·
در مذاکره با عربستان سعودی در باره ی یک حج ابراهیمی: چرا سعودی ها، فعالیت های دینی مسیحی را در خاک خود غیرقانونی اعلام کرده اند اما در عین حال، هزینه ی مرکز تفاهم مسلمان - مسیحی در واشینگتن را می پردازند؟ دقیقا چه کسی به این "تفاهم" نیاز دارد؟ سعودی ها چه آموخته هایی از این مرکز را در کشور خودشان به کار بسته اند؟
نمی خواهم بگویم که چنین بمب هایی با یک ضربه، نظام های خودکامه را متلاشی می کنند. آنچه در پی اش هستم، یک نتیجه ی تدریجی درازمدت است. وقتی زنان مالیات پردازی که در ازای پولشان انتظار پاسخگویی دارند، از بی کفایتی دولت و تامین نشدن هزینه ی خدمات عمومی انتقاد کنند، و هنگامی که تبعیض عمدی علیه زنان، اقلیت های دینی و "دیگران" خودخوانده، از سوی افرادی دلیر در دید همگان قرار گیرد، مسلمانان خواهی نخواهی برای گذار به دموکراسی، آمادگی بیشتری خواهند داشت .
.من برای نتیجه ی نهایی دعا می کنم: این که در طول زمان، عملیات اجتهاد، به جامعه ی بین الملل جرئت بدهد تا سرچشمه های نسل کشی را – سرچشمه هایی را که ممکن است به دین مربوط باشند – بیابد و کور کند. تا زمانی که بررسی جامعی انجام ندهیم؛ نخواهیم فهمید دکترین وهابی تا چه اندازه زمین مساعدی برای خشونت های قومی یا فرقه ای در سودان زیر اشغال اعراب فراهم آورده است. سودان، همان جایی که اسامه بن لادن پیش از عزیمت به افغانستان، در آنجا اطراق کرده بود. اما اطلاعاتمان به اندازه ای هست که بررسی کنیم. چارلز جیکابز، از گروه ضد بردگی آمریکا، گزارش کرده است که در سودان دو میلیون نفر کشته شده اند. "ده ها هزار تن آواره شده اند و صدهزار نفر هم ... به زور گرسنه نگه داشته شده اند." چرا این قساوت ها ادامه می یابد؟ چرا ما اجازه ی این کار را می دهیم؟
تا امروز هیچ نهاد بین المللی از عناصر ندانم کار تصفیه نشده، و با شفافیت و عدالت سرمایه گذاری نکرده تا جنایت های عظیم ناشی از نفرت، متوقف شود. سازمان ملل تمایلی به اقدام پیشگیرانه علیه نسل کشی در رواندا نداشت. با توجه به این که سازمان ملل بیشتر بر مبنای تشریفات عمل می کند تا اصول، و در حالی که با رژیم های چکمه پوش به گونه ای برخورد می کند که انگار اخلاقا همتراز نظامهای دموکراتیک اند، آیا این سازمان خواهد توانست با تحقیق در باره ی وهاب گری، اسباب شرمندگی عربستان سعودی را فراهم کند؟ بعید است. و اما نهاد نوبنیاد "دادگاه جزایی بین المللی، این نهاد بیشتر واکنشی است تا پیش کنشی. به هر حال، از بهار سال 2003، این دادگاه با دویست شکایت در باره ی جنایت علیه بشریت روبرو بوده است .
.هم اکنون بهترین بخت ما برای تعقیب قتل هایی که با انگیزه ی دینی انجام می شود، شاید استفاده از دستگاه قضایی کشور خودمان باشد. در زمان نوشتن این مطلب، دادگاه های جزایی بریتانیا، یک روحانی آموزش دیده در عربستان و مقیم لندن را به جرم تحریک به قتل یهودیان، هندوها و آمریکایی ها، تحت تعقیب قرار داده است. این نخستین مورد از چنین محکومیتی در انگلستان است. نباید آخرینش باشد .
.می دانم که شکایت بردن به دادگاه بعضی اوقات گرفتاری دارد. همچنان که در بالای این نامه گفتم، در فرانسه چهار گروه مسلمان کوشیدند میشل هولبک را تحت تعقیب قرار بدهند، نویسنده ای که به یک مجله ی ادبی گفته بود که اسلام "ابلهانه ترین" دین است. "وقتی آدم قرآن را می خواند، ول می کند. تورات دستکم زیبایی دارد، چرا که یهودی ها از استعداد ادبی والایی برخوردارند." برای آسایش خیال هر کسی که به هر چیزی عقیده دارد، قاضی پرونده، شکایت را نهایتا رد کرد. اوریانا فالاچی، روزنامه نگار ایتالیایی هم پس از انتشار مقاله ی تندی با عنوان خشم و غرور، درگیر مبارزه ی مشابهی برای آزادی بیان شد. هدف حمله ی فالاچی در این مقاله به مهاجران مسلمان ("زیادی زاد و ولد می کنند") و میزبانان اروپایی آنها ("ایتالیایی های احمق دیگر بچه درست نمی کنند") هستند. پرونده ی او در دادگاه به جایی نرسید .
.آیا من با پیشنهاد اعلام جرم علیه سعودی ها، فقط داریم ادای آنهایی را در می آورم که می خواهند صدای هولبک، فالاچی، نسرین و رشدی را خفه کنند؟ خدا کند که این طور نباشد. به چالش گرفتن سعودی ها به معنای خفه کردن اسلام محافظه کار نیست، بلکه هدفش، دادن امکان شکوفایی بیش از یک نوع اسلام در بیابان است. و به چالش گرفتن آنها می تواند به پیشگیری از دور دیگری از کشتار انبوه و در عین حال محافظت از امنیت یک کشور کمک کند. این که چگونه اجازه داده می شود قرآن تفسیر شود—و چطور نه—به همه مربوط است .
.عملیات اجتهاد نتیجه ی فرعی استراتژیکی هم خواهد داشت، هم برای آمریکا و هم برای کشورهای عمده ی اروپایی. این کشورها در پیگیری این عملیات، بسیار بیش از مرمت پیوندهای میانشان خواهند کرد. لیونل ژوسپن، نخست وزیر پیشین فرانسه، فریاد می زد: "اقتصاد بازار، آری؛ جامعه ی بازار، نه!" عملیات اجتهاد، در خدمت توازن میان بازار و جامعه خواهد بود. با کرامت بخشیدن به زنان مسلمان به عنوان خرده کارآفرین، اصل "کوچک زیباست" را برای آنها که مخالف فرهنگ تجاری کلان هستند تحکیم خواهد کرد. عملیات اجتهاد بر مردم محلی تمرکز خواهد داشت، نه بر غول های صنعتی، و از این رهگذر، میان نیاز و آز، تمایز خواهد گذاشت. و به مسلمانان، آینده ای برای زندگی خواهد داد، نه گذشته ای برای مردن. آیا این انگیزه ها، چپگرایان دوآتشه ی اتحادیه ی اروپا را خشنود نخواهد ساخت؟ این واقعیت که بسیاری از اروپایی ها از سرمایه داری بیزارند، باید نامربوط شود. چرا اشراف ایدئولوژیکی باید فرصت را از مسلمانان بگیرند؟ آیا چنین خودبینی ای برابر با استعمار نو نخواهد بود—برتر قرار دادن خواسته های نخبگانی دوردست، نسبت به رفاه میلیون ها انسان؟ دستکم به نظر می رسد که بانک جهانی هدف های عملیات اجتهاد را قبول دارد. نیکولاس استرن در زمانی که اقتصاددان ارشد این بانک بود گفت: "افزایش برابری جنسی، برای اندیشه ی توسعه به عنوان آزادی، اهمیت محوری دارد. هر جا که زنان درگیر کارند "شواهد نشان می دهد که آموزش، بهداشت، بهره وری، اعتبار و مدیریت، بهتر انجام می شود." به طور خلاصه، فساد کمتر می شود .
.زان در جهان اسلام، دولت های غربی، مسلمانان آزاداندیش، یهودیان و مسیحیان با حسن نیت، فعالان امور اجتماعی، بانک جهانی، اوپراه: عملیات اجتهاد می تواند چندبعدی باشد. اما برای کارآمدی، به منابع آمریکا نیاز خواهد داشت. اینجاست که سیاست نفتی وارد صحنه می شود .
.بسیاری از ما به زمین و زمان شکایت می کنیم که آمریکا فقط برای حفاظت از جریان نفت، دموکراسی را در دنیای عرب مسلمان، جدی نمی گیرد. حتی اگر این موضوع حقیقت داشته باشد، نفت الزاما نباید جلوی پشتیبانی آمریکا را از عملیات اجتهاد بگیرد. نه تا زمانی که آمریکا به میزان هنگفتی از انرژی در بیرون از خاورمیانه دسترسی دارد، و نه تا زمانی که منابع جایگزین سوخت، به فراوانی یافت می شود. مسلم است که سیاست عملی در نفت خلاصه نمی شود. معمای "سیاست ریاض" هم هست .
.منظورم این است که واشینگتن از دو جهت، درگیر است. از یک سو، کاستن چشمگیر از درآمدهای نفتی سعودی، به قدرت پادشاه به عنوان توزیع کننده ی مقرری و دیگر وجوه مرحمتی میان روحانیان ضربه خواهد زد. اگر این پیمان یکشبه گسیخته شود، ملاهای افراطی که از پیش، علیه غرب کف به دهن آورده اند، به پیروزی خطرناکی دست خواخند یافت – و به بهانه ای برای آن که بیشتر افراطی بشوند. از سوی دیگر، واشینگتن باید کمک کند تا در بیابان، بذر اندیشه و فعالیت اقتصادی کاشته شود، حتی اگر این کار را با صرف هزینه انجام بدهد. با ته کشیدن ذخایر نفتی عربستان سعود، اگر اقدامی انجام نشود، فقط می تواند آینده ی آمریکایی ها و دیگران را به خطر اندازد. از دهه ی 1980، درآمد سرانه در عربستان، از بیست و سه هزار دلار به هفت هزار دلار فروافتاده است. برای افتخار ظرفشویی در عربستان سعودی، مسلمانان بنگلادشی دوهزار دلار (چهارپنجم حقوق سال اول استخدام) به عربستان می پردازند، و کمبود خزانه دولت را پر می کنند. بسیاری از جوانان سعودی دست به سیاه و سفید نمی زنند، و با این همه، مهارت های فکری شان رشد نمی کند، زیرا مدرسه هایشان پر از تعلیمات دینی است. جامعه ی عربستان سعودی که به شکلی مصنوعی به سوخت های فسیلی وابسته مانده، دیگر تحمل فسیل شدن را ندارد. آمریکا هم تحملش را ندارد. وقتی عملیات اجتهاد شروع شد، خواهد توانست اقتصاد عربستان را متنوع سازد تا هر کسی به کرامت، امنیت و استقلال دست یابد. این شامل زنان می شود، زنان که کارآفرینی مورد نیازشان، اسلام بیابانی را در مرکزش به لرزه در خواهد آورد .
.لازم نیست عربستان سعودی، نقطه ی آغاز عملیات اجتهاد باشد. به نام حرکت به پیش، عراق می تواند نقطه ی آغاز باشد. در طول تاریخ، عراقی ها همواره از بالاترین نرخ های باسوادی برخوردار بوده اند. باز هم در طول تاریخ، این منطقه مشارکت زنان در جامعه را پذیرفته است. اما تدوین قانون اساسی و برگزاری انتخابات برای آغاز تجدید خیات صلح آمیز غرور فرهنگی و اقتصادی کافی نخواهد بود. تولید ثروت برای حفظ هر دموکراسی نوپایی ضروری است، چراکه تنها یک طبقه متوسط مالیات پرداز خواهد توانست دولت را به توسعه ی نهاد های پاسخگو به مردم وادار کند .
.یک چیز دیگر را هم در نظر داشته باشید: طاعون نازی، در آغاز از طریق انتخابات آزاد شیوع یافت. آدولف هیتلر بر احساس حقارت آلمانی ها که ویرانی اقتصادی پس از جنگ اول جهانی به آن دام زده بود، انگشت گذاشت. نمی توانیم بگذاریم عراق به آن نقطه برسد. ممکن است به سادگی این طور بشود. مهم نیست که حزب بعث، سرمشق خود را از حزب نازی گرفت. من بیشتر، از دیدن عکسی تکان خوردم که پیش از آغاز عملیات آزادسازی عراق، در صفحه ی اول روزنامه ی پاکستانی دان چاپ شد. این عکس گروهی از زنان خندان فلسطینی را نشان می داد که به عنوان بخشی از آموزش هایشان برای دفاع از عراق و اسلام، خرگوشی را تکه پاره کرده بودند و خون روی دست هایشان شتک زده بود. اگر عملیات اجتهاد پا بگیرد، آنچه زنان به دست می آوردند، بی نهایت سازنده تر از این خواهد بود
. در عین حال، گروه دیگری هم هست که می تواند قابلیت های اصلاح اسلام را نشان بدهد: مسلمانان ساکن غرب. ما از تجمل آزادی های مدنی—به خصوص آزادی بیان برای تغییر گرایش های قبیله ای—برخورداریم. آیا ما مسلمانان، این آزادی را به کار می بندیم؟ آیا شمار کافی از نامسلمانان، ما را به چالش می خوانند که چنین کنیم؟
- پیشگفتاری از دکتر خلیل محمد
- نامه
- فصل یک. چگونه به مسلمانی پرهیزخواه بدل شدم؟
- فصل دو. هفتاد باکره؟
- فصل سه. چه هنگام از فکر کردن دست کشیدیم؟
- فصل چهار. دروازه ها و یراقها
- فصل پنج. کی به کی خیانت می کند؟
- فصل شش. شرمگاه پنهان اسلا
- فصل هفت. عملیات اجتهاد
- فصل هشت. در ستایش صداق
- فصل نه. شکر خدا برای غرب
- پسینگفتار
- سفارش کتابخوانی
- سپاسنامه
Documentary

Irshad's PBS Documentary: Faith Without Fear follows my journey around the world to reconcile Islam and freedom.
Learn More and View Clips...
Buy Now in the USA
Buy Now in Canada
Get Involved

Irshad is pioneering efforts throughout the world to promote Muslim reform and moral courage. To join her mission, first get informed about all that she's doing.
Click here for concrete actions you can take to support Irshad's work.
Get Updates
Want to sign up for Irshad's confidential mailing list?
Click here to go to the subscribe page.
![]()
Click here to see photos of Irshad's latest
events and read her newsletters.
Around the Web
Join conversations about Muslim reform and moral courage around the web.
Click the links below to get involved:




